سید ضیأالحق سخا
سید ضیأالحق سخا در سال 1330 خورشیدی در شهر هرات پا به عالم هستی نهاده و نخستین آموزههای زندگی را از پدر بافضیلت و شاعرش آموخت. تحصیلات ابتدایی، متوسطه و بکلوریا را در لیسة سلطان غیاثالدین غوری هرات به پایان رساند و در سال 1353 خورشیدی از دانشکدة اقتصاد دانشگاه کابل دپلوم لیسانس را به دست آورد. او تا سال 1381 خورشیدی در ریاست احصائیة مرکزی به کار پرداخت و از آن پس تا حال به صفت مستوفی هرات ایفای وظیفه مینماید.»
سخا شاعری است محجوب و فروتن، با بیانی ساده و بدور از تکلف. در همه قالبهای رایج در شعر امروز طبعآزمایی کرده و این دفتر نیز بر تسلط تقریباً یکسان او بر قالبهای کهن و نوین، گواهی میدهد. و اینک دو شعر از کتاب «بیصدایی، صدای دریاهاست» به امید این که به زودی شاهد چاپ مجموعة آثار منتشرنشدة او باشیم. انشا
غزلی برای درخت
سبزینة بهار به بر کردهای، درخت!
زیبا شدی، هوای خطر کردهای، درخت!
بیداریات به خیر، که از خوابهای سرد
اینگونه گرم، رو به سحر کردهای، درخت!
«کژ میشوی و مژ» تو به تمرین رقص سبز؟
یا اینکه کارهای دگر کردهای، درخت!
دیوانه میشوم، چقدر بوی خوش! بگو
از چشمة گلاب گذر کردهای، درخت؟
خاتون سبزجامة فصل شکفتنی
تاج شکوفه تا که به سر کردهای، درخت!
لحنت همیشه سبز، که این خاک خسته را
یکپارچه سرود ثمر کردهای، درخت!
سلطان سالار عزيز پور
سلطان سالار عزيز پور
در دهکدهً ملاخيل بازارک پنجشير بدنيا آمد. نخستين دورهً دانش آموزی را درمکتب امانی سپری کرد و دورهً دانشجويی را در دانشکدهً دواسازی دانشگاه کابل پی گرفت. سالهای آغازين سرايش سروده هايش به نخستين دوران زندگيش بر ميگردد. سالارعزيز پور در پهلوی دلبستگی به شعر و شاعری و ادبيات فارسی که هويت و شناسنامه خود را در آن می جسته به نگارش نبشته های سياسی بويژه تحقيق اندر باب مقاومت دست می يازد ، که بازتاب آنرا درنشريه هايی همچون : کاوه ، ديدار ، اميد ، مردم نامه باختر ، رستاخيز و دراين اواخر در پيمان ملی ميتوان ديد. پيوسته بايد افزود : تلاش نويسنده بيشتر در گستردهً نقد و نظر پيرامون ادبيات فارسی مِباشد که حاصلش را درگزارش « عقل سرخ » و ديگر نبشته های چاپ شده در « نقد و آرمان » می توان يافت. کتابها و آثاری که ازاين نويسنده و شاعر به چاپ رسيده است : جستار ها و نوشتار ها، پارسی ستيزی در افغانستان، از زبان تا ادب فارس، و آثار آماده چاپ، آخرين دخشور ، گزيده مجموعهً از سروده های شاعر، «سپه داربيدارم»مسعود در آئينه شعر، مطبوعات آماج گفت و گو و ديدگاهی چند.
به شاعر گرانمايه شبگير پولاديان
لبخند سبز
من از تبار مهر خراسانيـــــــــــم هنوز
آن شبچراغ ، شاعر يمگانيم هـــــــــنوز
از شش جهت گذارحضورم به بسته اند
تبعيدی مهاجر عصيانـــــــــــــيم هنوز
لب خند سبز و صبح دروغين ثمر نداد
برشاخسار شوکت سامانـــــــــيم هنوز
کُشتند آفتاب و پيـــــــــــــــام سپيده را
با صد بهانه در دل توفانيـــــــــم هنوز
از شعله های سرکش امواج عشـق ما
ما نده گلی بيادشگوفانيـــــــــــم هنوز
آخرين و خشور
سرزمين مهد شـــــيران شيرمردانت چه شد ؟
کاوه و مانی و زردشت سخـــــندانت چه شد ؟
گر شکوه جاودان رستمت افســـــــــــــــانه شد
طاهر و يـعقوب و سهراب سمنگانت چه شد؟
دفتر عشـــــــــــــاق آن مولای تو نا گفته ماند
آخرين دخشور مردی از بدخشانت چــــه شد؟
نه زسالاران خاکت يک دو نامی بر لب است
رهروان پاکباز عشق و عرفانت چـــــــــه شد؟
می نــــوردد شرق و غربت اهرمن زادان غير
برق دشمنکوب شمشير خــــــراسانت چه شد؟
مرد مردستان تو کشتـــــــــــــند با کين و فريب
صدهزاران گر بکشتند يک هزارانت چه شد ؟
