محمد آصف رحمانی



 

محمدآصف رحماني متولد هرات است و متولد دههء چهل. چندسالي از عمرش را به صورت مهاجر در ايران گذرانده است. او از پيشگامان نسل جوان شعر مهاجرت افغانستان در ايران است و از كساني كه ضمن تأثير بر جوانترها، در ايجاد زمينه براي رشد شاعران ديگر، بسيار مؤثر بوده است. او از بنيانگذاران انجمنهاي شاعران مهاجر افغانستان در ايران است و در سالهاي جنگ و جهاد، با وجود مشغله هاي زندگي، از فعاليتهاي فرهنگي و مطبوعاتي نيز دور نبوده است. كتاب «شعر مقاومت افغانستان» را با همكاري محمدكاظم كاظمي در سال ۱۳۶۹در ايران چاپ كرده است. او اكنون به زادگاهش هرات برگشته و ضمن چالش با سختيهاي روزگار، به سرودن شعر نيز ميپردازد.



آفتاب آينهء ماست، اگر بگذارند
صبح پشت در فرداست، اگر بگذارند
خشكسالي به سر آمد، نفس تازه خوش است
وقت نوشيدن درياست، اگر بگذارند
همزباني گره از مشكل ما نگشايد
همدلي حل معماست، اگر بگذارند
تا به كي داغ سكوت لب مردم باقي است؟
فصل جوشيدن غوغاست، اگر بگذارند
خستهام خسته، از اوضاع ملالآور شهر
فرصت دامن صحراست اگر بگذارند
بي تكلف به شما شعر سرودم، مردم
حرف ما حرف دل ماست اگر بگذارند
ميكشم ديده به خاك قدم همتشان
اهل قدرت، قدم راست اگر بگذارند
گرچه تنگ است فضا، خون قلم در جوش است
ما نگفتيم، هويداست اگر بگذارند
عشق آزادهء من! باز نما پنجره را
ديدن روي تو زيباست اگر بگذارند
بعد از آن غربت تلخي كه تحمل كرديم
جادة گمشده پيداست اگر بگذارند
چهره بگشاي تو اي شاهد آزادي و عشق!
ديده مشتاق تماشاست، اگر بگذارند
زادهء شهر سيه موي و جلالي هستيم
عاشقي باب دل ماست اگر بگذارند

/ 8 نظر / 22 بازدید
shorida

سلام٬ به محترم هارون موفقيت های هر چه بيشتری خواهانم و تشکر از شما که ازين طريق ما را با غزليات وی آشنا ساختيد.

امیر فولادی

اولا سلام تقديم ميکنم و برای شما آرزوی توفيق مينمايم دوما باديدارتان از هموطن هموطن را معطر ساختيد. وبلاگ تان وبلاگ خوبی است برای شما خوشی و شاد کامی از دربار ايزد منان استدعا مينمايم

محمدكاظم كاظمي

آتش عزيز! با سپاس از اظهار لطف شما. اميدوارم به زودي زندگينامه كامل، عكس و شعرهايي از آصف رحماني و ديگر شاعراني كه در هرات به سر مي‌برند برايتان بفرستم چون در يكي دو هفته ديگر ان‌شاءالله دوباره عازم هرات هستم. در ضمن كتاب هم‌زباني و بي‌زباني هم چاپ شده است كه اگر بخواهيد مي‌توانم مشخصات آن را نيز خدمتتان بفرستم.

زينت(نگاه)

و اما آتش؟... آتش ‌است. سلام . متشكرم ‌از هر بار بازديد شماو حرف حرف شما .متشكرم كه همه تاريكي ها ( نگاهم) را تحمل كرديد.... و... موفق باشيد زينت.........................نور هنوزم بدنبال نورم با آنكه تاريكم اميد جرم نباشد. مرا ز نور جدا مكن////مرا به تاريكي رها مكن

abdul

سلام ای دوستان

محمد صادق دهقان

كارهاي جديدتر تان را ديدم، بسيار شادمان شدم اگر بگذارند. از محبت هاي بي دريغتان نسبت به كلبه درويشي مان باز هم سپاس گزارم. اميد است كه ضد آفتابيان اين را بگذارند.

غلامرضا نصراللهی

با سلام به شما شاعر بزرگوار با چند شعر کوتاه در خدمت شما هستیم. دعوتید به نفد و نظر و گفتگوئی صمیمانه در وادی شعر چشم به راه حضور پر افتخار شما عزیزان هستیم.