کاظم کاظمی

kazimi.jpg

کاظم کاظمی: من متولد ۱۳۴۶ در هرات هستم. در سال ۱۳۵۴ به كابل كوچيدم و تا صنف ۱۲ در آن‌جا درس خواندم. سپس در ۱۳۶۳ راهي ايران شديم و تحصيلات را در رشته مهندسي ساختمان از دانشگاه مشهد به پايان بردم. از ۱۳۶۵ بيش از پيش مشغول فعاليت‌هاي ادبي شدم و اين فعاليت‌ها در طول دهه هفتاد ادامه يافت. فعلا عضو موسسه فرهنگي در دري هستم و به فعاليت‌هاي ادبي و فرهنگي اشتغال دارم.

بازگشت

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌اي كه تهي بود، بسته خواهد شد
و در حوالي شب‌هاي عيد، همسايه‌!
صداي گريه نخواهي شنيد، همسايه‌!
همان غريبه كه قلّك نداشت‌، خواهد رفت‌
و كودكي كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

منم تمام افق را به رنج گرديده‌
منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌
منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پُر بود
به هر چه آينه‌، تصويري از شكست من است‌
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، مي‌شناسندم‌
تمام مردم اين شهر مي‌شناسندم‌
من ايستادم اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ام ـ كه تهي بود ـ بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت‌
چگونه باز نگردم‌؟ كه سنگرم آن‌جاست‌
چگونه‌؟ آه‌! مزار برادرم آن‌جاست‌
چگونه باز نگردم‌؟ كه مسجد و محراب‌
و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آن‌جاست‌
اقامه بود و اذان بود آنچه اين‌جا بود
قيام‌بستن و الله اكبرم آن‌جاست‌
شكسته بالي‌ام اين جا شكست طاقت نيست‌
كرانه‌اي كه در آن خوب مي‌پرم‌، آن‌جاست‌
مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌
مگير خرده‌، كه آن پاي ديگرم آن‌جاست‌

شكسته مي‌گذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بي‌شمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌
شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌سان من از يك ستاره سر ديدي‌
پدر نديدي و خاكستر پدر ديدي‌
تويي كه كوچة غربت سپرده‌اي با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌اي با من‌
تو زخم ديدي اگر تازيانه من خوردم‌
تو سنگ خوردي اگر آب و دانه من خوردم‌

اگر چه مزرع ما دانه‌هاي جو هم داشت‌
و چند بتّة مستوجب درو هم داشت‌
اگر چه تلخ شد آرامش هميشةتان‌
اگر چه كودك من سنگ زد به شيشةتان‌
اگر چه سيبي از اين شاخه ناگهان گم شد
و ماية نگراني براي مردم شد
اگر چه متّهم جُرم مستند بودم‌
اگر چه لايق سنگيني لحد بودم‌
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت‌
پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت‌
به اين امام قسم‌! چيز ديگري نبرم‌
به جز غبار حرم چيز ديگري نبرم‌
خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌
و مستجاب شود باقي دعاهاتان‌
هميشه قلّك فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
فروردين 1370

ز سنگ پُرس شعري از بيژن ترقي كه به هماوايي همين منظومهء كاظم كاظمي سروده شده است.

/ 7 نظر / 4 بازدید
atbin

salamdost aziz agar barayetan emkan darad masnave agaye kazeme ra ke be name kofran bod va man salha pesh dar majale sher khondam baraye man m email koned ba sepas

mohammad sharif

salam va dorode faravan ba aan farzan vaqian zahmati sazavare setayesh kasheida aid zenda bashid ba ain blog bisyar ghani va momtaz

abdolsattar kakaei

salam kazemi aziz omidwaram halet khob bashad chand sali hast ke shoma ra nadidam ba man dar tamas bash

محمدكاظم كاظمي

جناب آتش. از زندگي‌نامه‌ام پرسيده بوديد. من متولد ۱۳۴۶ در هرات هستم. در سال ۱۳۵۴ به كابل كوچيدم و تا صنف ۱۲ در آن‌جا درس خواندم. سپس در ۱۳۶۳ راهي ايران شديم و تحصيلات را در رشته مهندسي ساختمان از دانشگاه مشهد به پايان بردم. از ۱۳۶۵ بيش از پيش مشغول فعاليت‌هاي ادبي شدم و اين فعاليت‌ها در طول دهه هفتاد ادامه يافت. فعلا عضو موسسه فرهنگي در دري هستم و به فعاليت‌هاي ادبي و فرهنگي اشتغال دارم.

سهیل فرامرزی

سلام عزیز جان.استاد کاظمی ! من را نمی شناسید و من شما را خوب... شعر را با ستودن شما آغاز کردم.در مشهد در خدمت اساتیدی از جمله شما.دکتر خیرآبادی.استاد صدیق و... اکنون از مشهد به تهران کوچ کرده ام وبسیار مشتاق که با شما ارتباط داشته باشم.... استاد محدثی را یافتم. اگر لطف کنید و شماره تماس خود را برای من ای میل کنیدsoheyl1360@yahoo.comبسیار خوشحال میشوم. ممنون.

صبا

خیلی زیبا بود

كتايون

با سلام و تبريك به مناسبت ذوق سرشار جنابعالي در سرودن چنين شعر فوق العاده اي.بسيار عالي بود و بسيار بسيار لذت بردم.هميشه موفق باشيد.يك ايراني عاشق