رفيع جنيد

jonaid.jpg

رفيع جنيد در سال ۱۳۵۵ خورشيدی در شهر هرات به دنيا آمده است . نمونه های شعری موفقی را در قالب های غزل قصيده و شعر سپيد ارايه کرده است . او يکی از همکاران خوب مجله وزين در دری بود و هم اکنون نير سهم گيری های قابل ملاحظه يی در برنامه های فرهنگی افغان های ساکن شهر مشهد دارد . از او يک مجموعه شعری به نام « سنگ های آتش زنه » به نشر رسيده است .

گيسوان دختران وطنم


برايت مي سرايم شيوني با ساز افغاني
كه آتش را برقصي از خط دامن به پيشاني
برايت يك بغل مي آورم غلتيده از شهرم
كه گيري سخت در آغوش و گردي خواجه غلتاني
برايت كاسه اي مي آورم از شربت كابل
كه از دستم بگيري مست و در جانت بريزاني
برايت سوسني مي آورم از درة پغمان
كه آن را در نظر بيني و در وصفش فروماني
برايت لحظه اي مي آورم از صبح لوگر تا
خودت را با خيال تازهاي در آن بپيچاني
برايت جرعه اي مي آورم از آتش غزنه
كه بر انگشتر مردانه ات ياقوت بنشاني
برايت سرمه اي مي آورم از قلّة پامير
كه لاي پلك بگذاري و چشمت را بپوشاني
برايت تحفه اي مي آورم از باستان بلخ
كه بيني روي آن زرتشت را با مزدك و ماني
برايت گوشه اي ميآورم از زلف رودابه
كه رستم را بگرياني و زالش را بگرياني
برايت گريه اي مي آورم از مردمان چشم
به روي شانه مي ريزانمت لعل بدخشاني
نميدانم چرا هر دم به خوان كهنة روحم
بلاي ياد ميهن باز مي آيد به مهماني
اگر غم بي هويت بودن و بي ميهني باشد
چقدر از غم جدا بودند فردوسي و خاقاني
گشايش برنيامد از سراغ عالم باقي
كمي فرصت به دست آوردهام از عالم فاني
كفي از بيخودي برداشتم تا خود بنوشانم
جواني را كه در جان خودم گشته است زنداني
نفس را پاك مي خواهم كه از سينه برون آيد
كه من قصد كسي دارم، هماني را كه ميداني
براي ديدن آيينه ات هر گام، مجنونم
تويي هم ليلي اول، تويي هم ليلي ثاني
نماز چشمه اي خستة من را اجابت كن
چه در آيين بودايي، چه در كيش مسلماني
مرا در كاروان غمزه مي انداز و مي سوزان
كه بي تو اين رباطم مي گذارد سر به ويراني
مرا يك باديه آهنگ از ناخن بريزان تا
فراموشم شود از زندگي اين رنج طولاني
تو را يك سايه مي خواهم كه با من مهربان باشي
تو را مي گويم اي غم، اي زمستان، اي زمستاني!
ضيافت كرده بودي خاطرم با خاطر ميهن
ضيافت كرده اي اينك دلم را با گرانجاني
رگ وهم خودم را با دَم تيغ تو ميبُرّم
پذيرا مي شوم ياد تو را با چشم باراني
وطن! با گيسوان دخترانت رخت مي بافم
تو را اين بار مي پوشانم از لختي و عرياني

برگرفته شده از وبلاگ افغان نامه

/ 17 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sharmendook

آتش جان سلام هميشه پربار باشی .چه ميشود اگر در پهلوی غزل امروز از غزلسرايان قديم زبان فارسی دری هم يادی شود البته در بخش جداگانه اگر ممکن است . فوز دارين نصيبت باد شرمندوک

sharmendook

رفيع جنيد شگوفان باشی از اين شعر ت لذت ها ی بی پايان بردم خدا وند متعال همت بيشترت دهاد. خدا يارو مدد گارت شرمندوک

wahidabassi

سلام و درود بی پايان من اين جا شاعران زيادی می شناسم که همگی از دوستان من هستند برای تان حتما چند معرفی نامه با شعر های شان می گذارم منتظر باشيد دوستدارتان وحيد راستی به اين سابت هم سری بزنيد در حال درست کردنش هستم www.geocities.com/kofraan/shehr

wahidabassi

سلام دوبار اگر msn mesenger داريد لطف کيد آن را فعال کنيد تا با همchat;kdl

دوست

با سلام بسيار زيباست .

HOMAYOON

افتخار ميکنم که همچو استعدادی از افغانستان داريم. به اميد اشعار بيشترتان. عمر طولانی برايت ميخواهم. Good luck

An Afghan

That is cool man. keep the good work and hope to see more from you. you have beautiful imaginations.

عقيل

وبلاگ پر محتوايي دارين شمارو به بازديد و عضويت در وبسايت سرگرمي تخصصي مورچه دعوت ميكنيم www.moorche.net

aghil

وبلاگ بسيار پر محتوايي داريد شمارا به عضويت در بزرگترين پرتال تفريحي تخصصي افغانستان دعوت ميكنم www.moorche.net