پرتو نادری

naderi.gif
سروده های از پرتو نادری در فانوس هنر

پرتو نادریدر سال ۱۳۳۱ خورشيدی در ولسوالی کشم ولايت بدخشان به دنيا آمد . لسانسه دانشکده علوم طبيعی دانشگاه کابل است . سرايش شعر را از آغازين سالهای دهه پنجاه تجربه کرد و از همان هنگام به بعد نوشته ها و شعر های زيادی از وی در نشرات داخلی و خارجی افغانها و برخی از نشرات ايرانی به نشر رسيده است . نادری يکی از شاعران مطرح و نظريه پرداز است . کار های اخيرش را ميتوان قابل ارزش بسياری دانست . برخی از شاعران جوان با اثر الهام از کارکرد های وی به سرايش ميپردازند. نادری از سال ۱۳۷۶ تا هم اکنون به صفت خبر نگار راديوی بی بی سی در شهر پشاور مشغول است . از وی چهار مجموعه شعری به نشر رسيده است :

۱ - قفلی بر درگاه خاکستر ( مجموعه شعر )
۲ - سوگنامه ء برای تاک (‌ مجموعه شعر )
۳ - آن سوی موجهای بنفش (‌مجموعه شعر )
۴ - تصوير بزرگ آيينه ء کوچک ( مجموعه شعر )‌

دو غزلش را از مجموعه آن سوی موجهای بنفش برگزيديم :

نينواز نور

شب بی تو از ستاره صدايی نميرسد
آوای ماهتاب به جايی نميرسد
در گوش سنگزار سياهی درين سکوت
از نينواز نور نوايی نميرسد
زين رود بار حادثه چون بگذرم که هيچ
بر فرق پيل موج عصايی نميرسد
چندين بهار آمد و اما در اين چمن
يک سبزه هم به نشو نمايی نميرسد
در خونزمين دود به جز بوته های دود
سرو بلند سبز قبايی نميرسد
پُر گشته گوش دشت ز فرياد اهرمن
نوری ز چلچراغ درايی نميرسد

بهار ۱۳۷۳

تلاوت خورشيد

از پيش من سپيده دمان کوچ می کند
شب ميرسد سپيده ء جان کوچ ميکند
هر جا که بود همهمه يی شاد زنده گی
از شاخه های سبز جوان کوچ ميکند
چشمان سبز باغ لبالب ز گريه است
آب روان ز جوی روان کوچ ميکند
تا مرگسار حادثه زين خاکدان سوگ
يک آسمان ستاره شبان کوچ ميکند
شب هر کجا به گوش سحر طبل ميزند
از کام آفتاب زبان کوچ ميکند
گلواژه های شعر بلند ديار من
تک تک ز خاطرات زمان کوچ ميکند
سيلاب وار حادثه يی ميرسد ز راه
کوه گران چو پيل زمان کوچ ميکند
من نورم و تلاوت خورشيد ميکنم
زين شيشه عطر باده چسان کوچ ميکند

کابل - حمل ۱۳۷۵

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
koshan

آتش عزيز ! از اينکه همچنان پرکار هستيد خوشحالم. مدتی بود به خانه تان می آمدم حکايت سه نقطه بود و بس ...

زبان دراز

نمي دانم چرا دوست دارم برايت پيام بگذارم. شايد پاس فرهنگ مداري و ادب سالاري ات برما واجب آمده. گفتي بنويس علي الفور قلم برداشتم و نوشتم. بخوانش! اگر خدمت ديگر باشد بفرما

زبان دراز

ليل ماضي از شنيدن آن خبر ما را خواب از چشم پريد و خصوصا آنكه شنيديم همدم و همزبان مان امير هم ميدان خالي مي كند. جرقه اميدي براي بازگشت در دل داشتيم آنهم خاكستر شد. چنانچه استحضار داريد يكبار راكت آن جناب شانه و يد راست بنده را هدف قرار داده بود. مار گزيده را ترس ها ست از افعي و ما را از آن جناب راكتيار و دوديگر اينكه انبوه جنگ سالاران بس نبود كه راكت سالار هم به آنها پيوست نميدانم توپ سالار ما بعد اين تحول تاريخي چه خواهد كرد؟ در اين مورد حتما افاضات خواهيم فرمود تا دل خويش و ياران را اندكي يخ آيد! برو يك كاري بكن كه امير نرود كه از رفتنش ما را آب ديده مي آيد.

parazit

با سلام باز هم محبت بفرماييد يکی از اشعار شما به زودی در کارگاه به طبع ميرسد (برای نقد)منتظر ادرس ايميل شما هستيم برای نويسنده وبلاگ مثنوی دعا کنيد

زبان دراز

سلام آتش صميمي! رفته بودم پيش امير نبود، نزد كوشان رفتم ترسيدم و تبخال كشيدم آمدم تا دمي با تو باشم. صاحبخانه نبود غزلي برداشتم تا ببينم چه مي شود. شاد و سرزنده باشي

فضائلي

آقای نادری عزيز خسته نباشيد از اشعار زيبايتان استفاده کردم اگر ممکن است آدرس اينترنتی تان را در اخيتارم بگذاريد تا بيشتر از وجود با برکتتان فيض ببرم.

partaw naderi

حمیرا

با بانــگ نی سوز و نـــــــوای قرن ها بانگ نی پرهیزز جوش رنگ ها بانگ نی خواند مرا هردم به خویش میــــبرد در نیستی هردم به پیش بانگ نی در رگــــــهایم در خروش وصل یاری میدهد هردم به گوش بانگ نـــــی آواز احساس من است قصهء مـحرومی همراز من است بانگ نـــــــــــی آهنگ ساز همدلی حــــــق زن حــق بشر در زنده گی بانگ نــــی با سوز من شد همنوا بامن گـــــــــم گشته راه شد رهنما نی حـــــــــــــدیث سوز بلبل میکند قـــــــــــــصهء غارتگر گل میکند نی حــــــــــــدیث مـهروالفت میکند پـــــرهیز از دنیایی وحشت میکند عشق پیغامی ز بانـــــگ نی گرفت نـــــــــردبانی رخ سوی بالا گرفت راه وصل و راه حـــق است مثنوی رهــــــــ

حمیرا

استاد سلام امیدوارم که صحت وسلامت باشید برخی از اشتباهات نوشتاریکه در شعر است بنده راعفو نموده اشتباه درتایپ ایجاد شده است مثنوی مثنوعی