شهباز ايرج

شهباز ايرج متولد سال ۱۳۵۰ از اهالی ولايت سرپل در شمال افغانستان است. بخشی از دوران کودکی و جوانی خود را از سال ۵۹ تا ۷۶ در ولايت بلخ گذرانده و در همان شهر به تحصيل در رشته زبان و ادبيات در دانشگاه بلخ پرداخته است. ۱۳۶۹ نخستين سال انتشار شعر های ايرج در مطبوعات محلی بلخ بود. او در سالهای تحصيل در دانشگاه بلخ « ۷۲ تا ۷۵» با تلويزيون محلی بلخ همکاری داشت و در آن يک برنامه هفتگی در باره شعر را تهيه و اجرا می کرد. تحقيق در باره ميرزا بيدل و اشعار او اصلی ترين زمينه کار ايرج در يکی دو سال اخير بوده است. ايرج از شاعرانی است که کمتر می سرايد. از او در حد اقل يک سال اخير شعر تازه ای خوانده نشده است. ايرج


ای دنيا

غريبی در پی جنگ است دايم با من ای دنيا
بماند يا غريبی ها بمانم يا من ای دنيا
نمی دانم در اين غربت سرا آواره ی ديگر
شود پيدا و يا تنها منم تنها من ای دنيا
وطن در کفش های خويش دارم، خانه بردوشم
نمی يابم به دامان بزرگت جا، من ای دنيا
چنان سرشارم از دلتنگی غربت که گر خواهم
به يک مژگان زدن جاری کنم دريا من ای دنيا
اگر آواره ام کردی، اگر در دادی ام در غم
نکردم جز تحمل با تو ای دنيا من ای دنيا
جفا کن بر من بی دست و پا حالا مجال توست
شکايت پيش داور می برم فردا من ای دنيا

مانند مهر تو
چشمی اگر به سيب و به حوا نداشتم
آدم نبودم و غم دنيا نداشتم
حالا تو را ندارم و اميد مانده است
ای کاش اميد داشتنت را نداشتم
با بی کسی گرفته ام انس و کسی دگر
يادم نمانده داشته ام يا نداشتم
ای سرزمين سوخته مانند مهر تو
در آسمان هيچ دلی جا نداشتم
دنيا، بهشت يا چه بگويم چه بوده است
چيزی که هيچ وقت من آن را نداشتم

غم تو

غريب وار نشسته به جان من غم تو
چه غمگنانه نشسته چه بی وطن غم تو
هميشه مثل خودت خوب و دوست داشتنی ست
به صورت آتش و در خاصيت چمن غم تو
مقام جلوه ی آن نيست صفحه ی آفاق
چگونه جای بگيرد در اين سخن غم تو
جدايی از من و نيلوفر اميد مرا
جدا نشانده از آهنگ واشدن غم تو
شوم هر آيينه در انتظار خاکستر
مرا گذاشت سر کار سوختن غم تو
غم تو آمدنی هست و رفتنی هرگز
بيا که سخت پشيمان شده از آمدن غم تو
مرا ببخش برای شکايتی دیگر
نمی گذاشت خموشانه سوختن غم تو

/ 48 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يوسف

سلام. گزارش يك سفر؛ ماكو - يولاگلدي - آغگل....

ساده دل

سلام . دوستان . وبلاگ خواندنی و زیبایی دارید . من گمان میکنم ما فقط هم زبان نیستیم . هم ریشه هم هستیم . با اجازه از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع در وبلاگ خودم استفاده خواهم کرد . پاینده باشید .

ذبیح

//// فاجعه هفت ثور /////

شهباز ایرج

سميع حامد در اثر حمله يک فرد ناشناس به جانش زخمی شده است

محمدكاظم كاظمي

من هم خبر زخمي‌شدن سميع حامد را از راديو آزادي شنيدم. گويا پيش از اين هم تهديد به مرگ شده بود. اين از مراحل مشق دموكراسي است. ضرب و شتم خبرنگار در هرات. محبوس كردن مدير يك مجله در كابل در وزارت معارف. از اين قبيل ديگر هم خواهيم داشت.

حسین پویا

خبر سوء قصد به جان محترم سمیع حامد نمادیست از بر آشفتن(جهالت سالاری)که نهال نو پای،ازادی بیان را نشانه گرفته است.من به عنوان یک همو طن،آرزوی سلامتی،برای شاعر عزیز دارم.

Jawad

س.حامد ۱ به همگان معلوم است هر رژيم ثنا گويان و مرحبا گويانی دارد. برای رژيم کمونيستی کابل شاعران ونويسندگانی مانند اسدالله حبیب، عبدالله نایبی،حسین فخری،عالم افتخار، وتعداد دیگرکف زدند و قلم زدند. برای امدن غارتگران تنظیمی نیز شاهد بودیم که سخنسرایان و قلم بدستانی هم مانند قهار عاصی،افسر رهبین،سمع حامد و تعدادی از این قماش ثنا خوانی کردند.... زمانیکه مسعود دوستم ودیگران با همدگر درگیر شدند و کابل را به راکت بستند سمع حامد به باکستان فرار نمود و با حسین فخری سابق ریس درخاد،بعد ریس محکمه اختصاصی انقلابی،فعلا ریس در خاد کرزی و تعداد دیگر درشعبه تعاون به کار اغاز نمود واز طریق همین شعبه مزدور تعاون به دنمارک رفت. ( ادامه دارد )

Jawad

س.حامد ۲ زمانيکه کرزی بر اقتدار ميايد سمع حامد و امثالش از همه اولتر به کابل يورش بردند تا کيسه های شان را لبريز ساخته و هم نقاب وطن دوستی بر رخ کشند. غافل از اينکه دو تربوز به يک دس

Rahgozar

سميع حامد شاعر چاپلوسی است که شعر های بی معنی انقلابی ميسرايد و خودش هم نمی فهمد که چه ميگويد.داستان دعوی او با ترکاری فروش که آنقدر با او چنه زده بود تا که ترکاری فروش با چاقوی کندش او را دواند. اين داستان طوری پخش شد که اين بيمغز را جايزه دادند. حالا شما تصور کنيد که اگر کسی قصد جان او را ميکرد با چاقوی کند او را نوازش ميداد؟ تمام مردم محل اين قضيه را ميدانند و به بی عقلی جهان ميخندند.

نجوا كاشاني

سلام ، قشنگ بود و به د نشست ، ( من به روزم دوستان ، آييد و ديدارم کنيد / خواب اگر بودم کمی آهسته بيدارم کنيد ) پایدار باشید و به اميد ديدار