گرداننده این وبلاگ :

در سال ۱۳۵۲ خورشیدی در شهر کابل پا به دنیا گذاشتم و در سال ۱۳۶۸ از لیسه « دبیرستان » نادریه فراغت حاصل نمودم . سپس شامل دانشکده زراعت « کشاورزی » دانشگاه کابل گردیدم. جدال های نابهنگام داخلی سال ۱۳۷۱ مجبور به ترک تحصیلم کرد و در همانسال راهی غربت سرای پاکستان شدم. در آنجا در سالهای نخستین به فرا گیری زبان انگلیسی و اساسات ژورنالیزم و روزنامه نگاری که از سوی کمیته بین المللی نجات به راه انداخته شده بود ، پرداختم . رو آوردنم به ادبیات نیز ریشه به آشنایی هایم با عزیزانی چون سید فریدون ابراهیمی و وحید سعد میگیرد. آنها مرا با استاد ولی احمد عاصم آشنا ساختند و او بود که دَر های ادب کلاسیک فارسی -دری را به رویم گشود. سالهای بعد زمانی که شمار قابل ملاحظهء از فرهنگیان به پاکستان مهاجرت گزیدند و پشاور به عنوان یکی از حلقات نیرومند ادبی افغان های مهاجر شناخته شد ، ما نیز از این خوان بهره های فراوان جستیم و از محضر استادان نام آوری چون استاد واصف باختری ، استاد حیدری وجودی ، سرور آذرخش و برخی دیگر از آگاهان ادبیات معاصر افغانستان فیض بردیم. پسان تر ها روز هایمان در کتابخانه مرکز فرهنگی افغانستان - فرانسه در حلقهء از جوانان آگاه و فرزانه ی چون عزیز الله نهفته ، خالد نویسا ، داکتر مصطفی آذرخش ” گرداننده گاهنامه شبخند “ ، ذبیح الله آتش ، سید فریدون ابراهیمی ، محمود حکیمی ، محمود شاه سلیمی ” گرداننده تیاتر غربت “ و شماری دیگر بیگاه میشد .
اینک دو سال و اندیست که در شهر تورنتو در کانادا زنده گی میکنم و پیوسته لحظه ها را برای بازگشت میشمرم .
در سال ۱۳۷۷ مجموعه یی از داستان های کوتاه نویسنده گان افغان در غربت را زیر نام ( کاجها و سرزمین آهک ) که در بر گیرنده ۱۰ داستان کوتاه بود تدوین و به نشر رسانیدم . در سال ۱۳۷۸ گزینه ء از شعر معاصر افغانستان را به همیاری دوست شاعرم سید فریدون ابراهیمی زیر نام ( یک شاخه سوی نور ) تدوین و به نشر رسانیدم. مجموعهء از سروده هایم را به همرای یک گُزینه پراگنده از نوشته ها و ترجمه هایم آماده نشر دارم که در آینده نزدیک به نشر آن کمر خواهم بست.

اینک چند نمونه از سروده هایم:

آسمان بی ستاره

یک یک ستاره مُرد و کسی آه هم نگفت
یک حنجره فِسرُد و کسی آه هم نگفت
مردی که از میان شب آمد پدید ، شد :
گرگی که گله خورد و کسی آه هم نگفت
دیوار شد میان خراباتیان و ساز
قلب هنر فشُرد و کسی آه هم نگفت
دیوی که در فراسوی جنگل نشسته بود
کابل به دَد سپرد و کسی آه هم نگفت
در آسمان ستاره ء دیگر نشد پدید
هر یک ستاره مرد و کسی آه هم نگفت


پرنده

دیشب پرندهء دل من زار زد گریست
مشتی به سوی صفحهء دیوار زد گریست
یک لحظه در تهاجم توفان سفر نمود
فریاد از تداوم تکرار زد گریست
یک لحظه فکر کرد که گریه تمام شد
انگشت روی خامی پندار زد گریست
از دار بست فاجعه تا دار بست شعر
یک یک قطار حادثه را بار زد گریست
او یک غزل تمامت ِ اندوه و درد را
در پرده های جاری گیتار زد گریست


ابر ساکت

گم گشته ز آسمان دل من ستاره ها
چیزی نمانده کم شوم از حجم باره ها
دیریست ابر ، ساکت و غمگین نشسته است
پژمرده است قامت سبز بیاره ها
من خسته ام ز آهن و آهک در این دیار
بهتر همان پناه ببرم در مغاره ها
دیگر مگو ز آمدنت عشق ای فسون
اینک فرا رسیده دهم من کُفاره ها
” تقویم من پُر است ز شبهای انتظار
دیگر نمانده جای برای شماره ها “


کوچهء شهادت شمشاد

غمگین تر از نهایت فریاد میروم
از کوچه ی شهادت شمشاد میروم
با انفجار خاطره در آبشار برگ
در پیش چشم پنجره برباد میروم
مانند آن چراغ که از برج آرزو
بر سنگلاخ فاجعه افتاد میروم
مانند آن سرود که پیغام رود بود
در ریگزار زمزمه از یاد میروم
پرواز را به ذهن تو پر باز کرده ام
اما گمان مبند که آزاد میروم

/ 3 نظر / 8 بازدید
پروا

من واقعا و از صمیم قلب به شما تبریک می گویم . ارزوی من روزی است که هم ی ما انچه را از شرق داریم به شرق برگردانیم . پاینده باشید و سرفراز.

homayoun. Karimpour

beradare arjomand, awaltar az hama tabirkat samimana mara bepazirid. OMidwaram ke dar mawrede tabssera tan dr bara film Nilofar dar baran chand taghirt kochak wared awarid. Takhir ziad dar takmil film ziad tar jonba tkhniki wa mali dasht. Khoshbakhtana bahd az do sal kar wa talash yn moshkelat ba tazaghi hal shoda ast wa hanoz ba hich festivali sherkat nakarda wa ham video an rasman dar jaii nabaramada ast. Omidwaram yn . khabar shoma waqehyat nadashta bashad. Ba har souratagar shoma khabar hay motafaweti darid lotfan barayam etlha dehid. Ashhar tan fawqoladah maqboul wa delnshin ast Sare forsat waqt mohem tari ra ba khwandan safahat ziabyatan sarf khwaham kard. khoshbakht bashid; Homayoun Karimpour

Nina_176

با سلام گرم برای آتش عزیز، صفحه زیبا و جالبی دارید ، دست تان درد نکند، من همیشه به صفحه خواندنی شما سر میزنم . موفق باشید.